محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
75
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
ان عليا احدث فيها » : هر پيغمبرى حرمى دارد ، و حرم من مدينه است ، هركس در مدينه بدعت گذارد يا اخلال كند مورد غضب خدا و ملائكه و همه مردم باشد و من گواهى مىدهم كه على در مدينه بدعت گذاشته و اخلال نموده است ! تاريخ صدور اين روايت جعلى از ابى هريره از جنگ بسر در مدينه و فرماندار شدن ابو هريره متأخرتر است ! ( با اين حال بسر را اخلالگر و بدعتگذار نميداند ولى گواهى ميدهد كه على اخلالگر است ! ) شخصيتى كه رسول ( ص ) دربارهء او فرمود : « لا يحبه الا مؤمن و لا يبغضه الا منافق » فقط مؤمن دوست على است و فقط منافق با على ( ع ) دشمن است » اين على ( ع ) در منطق ابى هريره اخلالگر است ، ولى معاويهايكه بشهادت عبد اللّه بن عمر غير مسلمان از دنيا ميرود حافظ مدينه است ، و بدعتها و اخلال - گريها را بگفتهء فرماندار خود ابى هريره و شهادت فرمانده لشگرش بسر بر طرف ساخته است . بسر مدينه را رها كرده و متوجه مكه گرديد و در راه مكه ( بين حرم خدا و حرم پيغمبر ) ( ص ) عدهاى را كشت و اموال زيادى را غارت نمود ! هنگاميكه خبرش باهل مكه رسيد اغلب آنان از ترس بيدادگرى او از مكه فرار كردند . بسر بنصاراى نجران عبور كرده و عدهاى را كشته و بپاى ايستاده مشغول سخنرانى شد ، در ضمن سخنرانى خود گفت : « اى جماعت نصارى اى برادران بوزينهها ! به خدا سوگند اگر بفهمم بر خلاف ميل من رفتار كردهايد ، بار ديگر بازگشته ، و نسل شما را از زمين برانداخته و زمينهاى كشاورزى شما را از بين برده و خانههاى شما را خراب ميكنم » . بسر در راه « صنعاء » ابى كرب كه يكى از رؤساء شيعيان ، و رئيس عشائر « حمدان » بود بقتل رسانيد و هنگاميكه وارد صنعاء شد ، دست بقتل و غارت زد . جمعيتى از « مآرب » پيش او آمده و از او تقاضاى رحم و عطوفت نمودند ولى بسر رؤساء آنانرا كشته و دو طفل كوچك عبيد اللّه بن عباس را بدست آورده بقتل رسانيد ، مادر اين دو طفل ديوانهوار موهاى خود را پريشان كرده مشغول نوحه سرائى و سرودن شعر بود . « 1 »
--> ( 1 ) اشعاريكه در متن كتاب ذكر شده اين است : ها من احس با بنى الذين هما * كالدرتين تشظى عنهما الصدف ) -